یوزف ک. کارمندِ فروتن ِ بانک، یکروز بامداد پی میبرد که بدونِ ارتکاب گناهی مشخّص، متّهم شده است. به گمانش، اثباتِ بیگناهیش ساده است، ولی بهزودی خود را در دندهها و چرخهای ماشین ِ تودرتوی محاکمه ای گرفتار مییابد که راهبَرَندهاش عدالتیرنجناک است و نمایندهگانش کارمندانیدونپایه و مستقر در دفترهایی پلیدند. "یوزف ک." که ازین دیوستان و جهانِ پوچ میهراسد ولی همچنین بهسویاش کشیده میشود، دیگر خودش نمیداند که آیا بیگناه است یا گناهکار. با اینهمه دلاش میخواهد زندهگی کند، اما توانِ بایستهی پایداریبا دو دُژخیمیرا ندارد که، بهسانِ دو آدمکُش، و بهنام ِ عدالتیکه وجود ندارد، بهآهنگِ دادگستردن بهسراغاش میآیند.
خرید کتاب محاکمه
جستجوی کتاب محاکمه در گودریدز
معرفی کتاب محاکمه از نگاه کاربران
محاکمه، اثری درباره مرگ است؛ به این عنوان یک شاهکار و در مقایسه با مسخ، بی اندازه بهتر، عمیقتر و اثرگذارتر است. «استعاره زنده»* ای که کافکا برای طرح مرگ به مثابه دادگاهی بدون امکانِ فرار به کار گرفته، آنچنان نیرومند است که پیچیدگی های مرگ (و از آن مهمتر مواجهه ما با مرگ) را به خوبی به داستان می کشد. به قول «ناباکوف»** اگر «جنایت و مکافات» داستان درگیری راسکلنیکوف با مکافاتِ برآمده از جرم اوست، «محاکمه» پای خود را فراتر میگذارد: ژوزف کِی، به مکافاتی مبتلاست که هیچ جرمی پشت آن واقع نیست
پیرنگ داستان
داستان درباره کارمند بانکی به نام «ژوزف کِی (یا ک.)»، است که روزی متوجه می شود از طرف دادگاه متهم شده است. او ابتدا سعی می کند به این اتهام بی محلی کند، به تدریج تصمیم می گیرد تمام زندگی اش را وقف مبارزه علیه این اتهام کند و دست آخر، خود را تسلیم دستور دادگاه می کند: دستوری که حتی امکان دفاعی پشت آن برای کِی وجود نداشت
چرا «کی؟»ر
چند تفسیر درباره دلیل این نامگذاری دیده ام. یکی اینکه «کِی.» نشان از بی نامی شخصیت دارد؛ او یکی مانند همه است و آنچه برای او رخ داده، ویژه او نیست، بلکه برای همه است. دیگری تفسیری است منتسب به «ماکس برود»، دوست صمیمی و مسئول گردآوری آثار کافکا که معتقد است «کِی.» اشاره ای است به ابتدای نام خود کافکا، که نوعی حدیث نفس او را نشان می دهد. اتفاق رایجی است که رد پای زندگی شخصی نویسنده را در آثارش پیدا کنند. اما سومین و بهترین تفسیر را در اثری از «جورجیو آگامبن»*** خواندم: «در قانون رومی [...] متهم کننده دروغین را با داغ حرف کِی**** بر پیشانی تنبیه میکردند»ر
این تفسیر دقیق (از آنجایی که کافکا بخاطر آمادگی برای حرفه وکالت قطعا از آن باخبر بوده است) با تفسیر اول قابل جمع است و بنظر من جمع این دو، بهترین تفسیر از «کِی.» است: در طول رمان می بینیم که هیچ اتهام مشخصی علیه «کِی.» وجود ندارد. این خود اوست که به خود اتهام وارد کرده است و این کار عبثی نیست که شخص «کِی.» انجام داده باشد. تلاش هر کسی است که از وجود دادگاه مطلع می شود و مذبوحانه می خواهد از درون دادگاه و قاضی های آن آگاه شود. به این ترتیب «محاکمه» یک تراژدی نیست، برخلاف نظر آگامبن یک کمدی هم نیست، بلکه یک آیرونی است؛ به این معنا که طنز تلخ نهفته در آن (تهمت زدن علیه خویشتن و محاکمه به واسطه همان تهمت) از خود قهرمان بر آمده است*****ر
کشیش زندان
داستان های کلاسیک دو ویژگی دارند، یکی ریتم کند آنهاست و دیگری تو-در-تو بودن آنها. ریتم کند بخاطر سرعت پایین حوادث است و دو علت دارد: توصیفات فراوان و یا دیالوگ های طولانی؛ تو-در-تو بودن نیز تنها یک دلیل دارد: نویسنده در حال بیان مطالب مهمی است که نمی تواند از آنها دل بکند. این بخش های تو-در-تو یا به اصطلاح فنی تر، این حوادث اپیزودیک، گاه اهمیتی به اندازه کل اثر دارند. از جمله معروف ترین حوادث اپیزودیک، داستان «مفتش اعظم» در برادران کارامازوف داستایوفسکی است که نقدهای بسیاری را متوجه خود کرده است
محاکمه نیز یکی از همین بخش های اپیزودیک عالی را دارد: داستان «مرد روستایی و دربان» که در بخش «در کلیسا» و از زبان کشیش زندان روایت می شود و شروح مختلف داستان توسط خود کشیش آن را جذابتر میکند. ژوزف کِی. که تا آن زمان تنها به چند وکیل «کلاش» و قاضی دون پایه برخورده بود، هیچگاه نتوانسته بود تصویر رساتری از دادگاه در ذهنش تصور کند. حال با داستان کشیش، دربانِ درِ دادگاه را می بیند که خودش معتقد است «تنها یکی از چند دربان و ضعیف ترین آنها»ست. در این داستان، معلوم نیست مرد روستایی کل عمر فریب خورده است، یا دربان، یا هردو، یا هیچ کدام: چرا که هیچ یک از در، داخل نشده اند و تنها اوصاف مهیب «درون» را شنیده اند. اگر این دربان «پیامبر» یا به تعبیر دقیقتر «رسولی از جانب پیامبر» دادگاه باشد، آنگاه اهمیت اینکه کدام یک فریب خورده اند مشخص می شود
مثل سگ!ر
فکر می کنم پس از مقایسه کافکا و داستایوفسکی، خوب است «محاکمه» را با «مرگ ایوان ایلیچ» هم مقایسه کنیم. ایوان، دست آخر مرگ را می پذیرد، و پس از پذیرفتن مرگ ترس خود را از دست می دهد. اما کِی. در فصل پایانی، پس از لحظه ای مقاومت، تسلیم می شود، محو می شود، می گذارد دو مامور دادگاه کارشان را بکنند و هنگامی که حکم در حال اجراست، فقط می گوید «مثل سگ!»... کِی. مثل یک سگ کشته می شود. این پوچی، چیزی جز آن چیزی است که تولستوی برای ایوان رقم می زند. پوچی تلخ مرگ کِی. همان چیزی است که امثال «صادق هدایت» را شیفته کافکا میکند: دست آخر، زمانی که مرگ فرا می رسد، ما نه آمیخته با عظمت مرگ، بلکه با دنائتی مثل یک سگ تسلیم مرگ می شویم
درباره ترجمه
من میخواستم ترجمه «علی اصغر حداد» را بخوانم، به دو دلیل: یکی اینکه حداد از متن آلمانی ترجمه کرده است اما «امیر جلال الدین اعلم» از ترجمه انگلیسی؛ و دیگری اینکه ویراستاری نشر ماهی را بیشتر از نیلوفر می پسندم. اما بهرحال در کتابخانه مرکزی فقط ترجمه اعلم بود. ترجمه اعلم ویراستاری نیاز داشت. شکسته شدن و نقص ترجمه در آن زیاد دیده می شد (مثل اینکه «در دادگاه» را «تو دادگاه» ترجمه کرده و گاه جمله ها را در هم ریخته بازگردانده است) اما بهرحال توانسته بود داستان را منتقل کند
توضیحات
*اصطلاحی است از پل ریکور در کتابی به همین نام که خلاصه مدعایش این است که استعاره های زنده، که نسبت های نو و مولدی بین مفاهیم برقرار می کنند، پیچیدگی های زندگی و کنش انسانی را بهتر و بیشتر روشن می کنند
** سخنرانی ترجمه نشده ای از ولادیمیر ناباکوف درباره «مسخ» به صورت آنلاین وجود دارد که این گفته را از آن برداشته ام
*** فصل سوم از کتاب «عریانی ها»ی جورجیو آگامبن به نام «کِی.» که توسط پروشات باغداساریان ترجمه شده و بصورت آنلاین در دسترس است
**** ابتدای Kalumniator که در لاتین قدیمی به معنای تهمت زننده بود
***** برای آگاهی از دسته بندی داستان ها و رمان ها بر اساس ویژگی قهرمانهای ان می توانید به «آناتومی نقد» نورتروپ فرای یا جلد دوم «زمان و روایت» پل ریکور مراجعه کنید که هر دو ترجمه شده اند
مشاهده لینک اصلی
عدالت باید کاملا ً آرام بایستد، وگرنه ترازو و ترازش به هم می خورد و صدور یک حکم عادلانه ناممکن می شود.
مشاهده لینک اصلی
Tener یک فرایند به معنی آن است در حال حاضر از دست داد. @ کارهای کافکا به پیچیده، نگران کننده است و اغلب تولید در خواننده سردرگمی در شخصیت خود را، که در نهایت گرفتار در مارپیچهای بی پایان تقاطع و هرگز موفق به آشکار. در طول خواندن برای اولین بار از این کتاب، برای ± سیستم عامل سال های بسیاری، من تا به حال هر دو کافکا را نمی خواند و نه در مورد جزئیات AHA vida.De خود را که من در موسسات تحقیقات پ ± اصلی چند خط نوشت آموخته بود : \"این فرایند من را به سمت راست نادیده گرفت. من انتظار نداشتند نهایی است، اما در همان زمان نشان می دهد که تسلط بر روایت Kafkaâ € سپس به پایان رسانده اند خواندن تمام کار خود را و یک خود € leÃdo دارند œDiariosâ €، â € œCarta به Padreâ خود را â € و € œCartas به Milenaâ € (تنها باقی مانده â € œCartas من Feliceâ € خوانده شده) من خیلی روشن تر که œkafkianoâ € € آن است و به همین دلیل آن آشکار © متوالی هر دو در داستان ها، تمثیل ها و کلمات قصار و در رمان های او: این است که توسط اتصال مستقیم از قیاس بزرگ داستانی با کافکا empÃrico.La آشکار دقیقا بین نوسانات عاطفی بین آن movió در طول زندگی اش و جهت گیری بسیاری از تجارب خود رخ می دهد به ادبیات خود. مثل یک دنیا نمی تواند بدون دیگر کار کند. بسیاری از آنچه در رمان های او را می خواند، احتمالا یک ره © چروک، عبارت، اتصال و منشاء در ورودی آن Diarios.Para خود را با من فقط پاراگراف خاصی از این و یا هر کتاب دیگری به عنوان خوانده شده، قطعا ما پیدا کردن چیزی مرتبط زندگی شخصی خود، تجارب خود را، امیدها و miedos.Ahora خوبی، â € œThe Procesoâ € برای من کتاب صادقانه تر بازسازی صحنه و ادامه کافکایی. در واقع حتی بیشتر â € œThe که Castilloa €، اگر چه تلاش نقشه برداری K. در آن رمان دیگر خود را با برخی از پشتکار و جوزف ک. porfÃa که درک نمی احاطه کرده است. K. در یک دولت است که برای من همان خواننده است: که از یک desorientación.A ثابت به عنوان ما به عمیق تر به شرایط اطراف وضعیت K. رویه، ما متوجه است که ما قادر برای پیشرفت در برخی از معنی. خودمان را به عنوان خوانندگان مثل عدم K. که اطلاعات مورد نیاز برای سرمایه گذاری چه به © می تواند رخ دهد adelante.Para بیشتر مسائل پیچیده، جوزف ک خداوند متهم، بازداشت خداوند به شما بگویم که، اما شما روشن نیست چرا این عدم اطمینان را افزایش می دهد. این گفتگو اتفاق می افتد:Usted خداوند متوقف شد، البته، اما که باید متوقف نمی ورزش حرفه خود. این نباید مانعی برای زندگی عادی است. @Entonces گرفتار شدن است @ بسیار جدی است، K. گفت، acercándose بازرس. @Nunca گفت: هیچ چیز، او پاسخ داد © l.Lentamente وارد K.، تعدادی از موقعیت های واقعا پوچ است، یکی دیگر از عناصر کلیدی از رمان کافکا به تلاش برای دسترسی به یک دادگاه غیر قابل دسترس و نامرئی در حالی که گرفتار در یک بوروکراسی فلج وکلا، قضات آموزش، دادستان ها، تالار بازی و تمام انواع شخصیت های سایه دار در حوزه قضایی بدون هر نوع عمومی از پیشرفت های مثبت در situación.Realmente آن (کافکا یک وکیل و entendÃa به کمال سیستم بود)، برخی از به نظر می رسد صحنه ها برای یک بازی بیشتر از یک رمان است. من حتی می توانم بگویم که این یک رمان تئاتری بسیار بیشتر از \"The Metamorphosis\" است. در جلساتی مانند \"اولین تحقیق\"، \"دفاتر\"، در گفتگوها لحظاتی وجود دارد. Despido دادستان @ و @ معامله گرThe بلوک که بیش از حد اغراق آمیز هستند، به طور خاص در واکنش و نگرش برخی از شخصیت های. هنگامی که قبل از دادگاه برای اولین بیانیه خود را ارائه، این اتفاق می افتد در یک ساختمان شلوغ بیشتر نادر و عجیب و غریب مردم ± ممکن است با یک سقف آنقدر کم است که آنها مجبور به خم شدن سر و فضای ظالمانه و تنگی نفس ثابت . هنگامی که یک فرد تصور می کند که وضعیت به عنوان یک خواننده، یک شگفت زده و شگفت زده می شود. یکی فکر می کند:bueno، این نمی تواند واقعی یا آنچه اغراق آمیز از حد از ناپیدا، یا ممکن است یک توهم K. یا قطعا یک رویا ± درجه @ همانطور اتفاق می افتد در زننده شلاق @The فصل، که به نظر من جنبه گیج کننده ترین و حتی مضحک از libro.Otro بسیار توسط کافکا در سراسر رمان توسعه موضوع تاریک، ظالم و تنگ که به طور مداوم در معرض جو خداوند K.Eso در چندین اتفاق می افتد قطعات، از جمله درPrimera تحقیقات @:The مه مه آلود از اتاق بسیار متراکم بود: impedÃa حتی کسانی مشاهده شد که دور @، و یا به عنوان در فصل که در آن سفر مطالعه Titorelli، نقاش:The هوا از اتاق به تدریج خفه شده بود و چندین بار به یک اجاق آهن نگاه می کرد ... گرما اتاق غیر قابل توضیح بود. و در فصل آخر:Debajo از فانوس، K.، سعی کردم به چند بار، که او آن را دشوار بودن آنقدر محکم گرفته، و همراه آنها ± قبل با وضوح بیشتر آنچه در ممکن بود عجله از اتاق @ تمام این جزئیات، من فکر می کنم، من نبودم ...
مشاهده لینک اصلی
کسی باید یک اتهام دروغین علیه من بکند، زیرا من متهم به خواندن دادگاه نشدم و حتی این موضوع را مطرح نکرده بودم. من یک دم را تنظیم کردم، در یک ساخته شده ی روی سرش زدم، و دروغگو فراخوان را فراخواندم. من خود شانزده ساله خود را در اتاق خواب خود در شهر خودم، که در Vonnegut، Poe و کافکا یک تابستان بدبخت بود، به یاد می آوردم. . . سپس دروغگوها به من گفتند: \"شما صرفا کافکا دادگاه را به عنوان یک کتابی که باید در طول تابستان از درد بخوانید، زمانی که در حقیقت است، قرار دهید. . . من می دانستم که انسجام عجیب و غریب اورسون ولز را از 60 سالگی دیده ام، زیرا به یاد می آورم فکر می کنم: \"من نمی توانم این بخش را از دادگاه بخوانم، من تعجب می کنم که ولز اختراع کرد.\" شاید، در حقیقت، به رغم این طنزهای نوجوانان افتخار، من در حقیقت نباید در دادگاه قضاوت کنم؟ من برای دو روز به شدت آزارم دادم، ناامید شدم جزئیات این اولین خواندن را جبران کنم تا متقاعدکنندگان من را متقاعد سازند. سپس من به سادگی از دادگاه از کتابخانه خارج شدم و به عنوان خوانده شد. احتمالا برای اولین بار. ما هستیم شاهکار. پیچ شما را، حافظه.
مشاهده لینک اصلی
در یازدهمین سالگرد تولد، جوزف K. کارمند بانکی برای یک جرم ناشناخته دستگیر و در روزهای خاصی توسط یک آژانس ناشناخته تحت تعقیب قرار می گیرد. آره، این یک تیزر بسیار مبهم است، اما چطور دیگر کسی را به دادگاه بکشید؟ در سطح، دادگاه یک نمایشنامه حقوقی پوچ است که به سادگی نشان می دهد که بوروکراسی نامناسب می تواند باشد. با این حال، سلول های کوچک خاکستری من فقط به نوک کوه یخی می گویند. دادگاه به نظر می رسد در مورد اینکه زندگی نامعلوم و پوچ می تواند در زمان های مختلف باشد. من فکر نمیکنم که تصادفی باشد که محاکمه از 30 روز تولد جوزف کیس آغاز می شود. نوشتن کافکا کم است اما هنوز هم قدرتمند است. به غیر از The Metamorphosis، تن من به یاد من کمی از G.K. چسترون Napoleon of Notting Hill. کتاب به نظر می رسد مانند طرح مونتی پیتون در زمان. من خودم را گول زدم و حقیقتا مطمئن نبودم که آیا این واکنش مناسب بود. دادگاه فقط درباره محاکمه یوسفس نیست، بلکه در دادگاه محاکمه ای است که در زندان جوزف اتفاق می افتد. و آیا زندگی فقط یک محاکمه بزرگ به هر حال؟ آیا دادگاه. 4 ستاره 5 ستاره پرونده بسته شد.
مشاهده لینک اصلی
قطار دیوانه\nهمه ی هیئت مدیره هیچ رمان هرگز به روش تحقیق در ترسیم @ @ Justice @ از دولت های دیکتاتوری که پس از انتشار این رمان ها در سال 1925 دست یافتند، رجوع نمی کنند و یا بر خلاف آن، دادن یک خاص و به هر طریق ضروری، قدردانی از جنایتکار سیستم عدلی و حقوق بنیادی به کسانی که در جهان آزاد داده شده است. تصور کنید: شما متهم به جرم و جنایت هستید، اما هیچکس به شما نمی گوید که این جرم چیست، چه کسی (به چه میزان بخشی از دولت) شما را به جرم می گیرد و / یا به اتهام اتهامات عنوان شده علیه شما، جایی که خواندن آن قانون، ممنوعیت عمل، ممنوعیت یا توطئه ممنوع است، هنگامی که شما متعهد شدید @ جرم و جنایت @ که شما را متهم کرده است، از شواهد علیه شما (حتی به طور کلی)، چه کسی یا چه چیزی در هنگام محاکمه شما آسیب دیده است چه کسی مجازات شما را به جرم گناه یا بی گناه محکوم خواهد کرد، چه نوع مجازاتی ممکن است با شما مواجه شود، از جمله مواردی که از دست داده اید. سپس هنگامی که با کارگران دادگاه و حتی وکیل خود صحبت می کنید، ممکن است راه حلی برای جلوگیری از تعقیب قانونی وجود داشته باشد، اما هیچکس نمی تواند دقیقا همان چیزی را بگوید و در غیر اینصورت نتیجه ای که قبلا شما را مجرم شناخته اید، بهترین امید شما برای فرآیند را تا زمانی که تنها می توانید زنده بمانید، به عنوان این قطار دیوانه به سمت هدف اجتناب ناپذیر خود متمایل می شود. رمان تاریخی، کابوس که در آن دانه های روحانی خواننده را می سازد که ممکن است برای سال ها جوانهزنی نکنند، اما آنها ... بله، آنها خواهند شد.
مشاهده لینک اصلی
یوزف K. (فقط نخستین خود را نشان می دهد)، یک بانکدار در شهر زیبای پراگ، که در حال حاضر پایتخت جمهوری چک، در آخرین روزهای فروپاشی امپراتوری اتریش- مجارستان، قبل از جنگ جهانی اول، چنین مردی در جوان سن سی ساله مسئولیت امور مالی بانک های بزرگ را دارد، اما در یک خانواده شبانه روزی Frau Grabach زندگی می کند، چرا که یک فرد موفق، یک رمز و راز است. شايد او زنان جذاب در آنجا را دوست دارد، به ويژه فارلين برستنر، يوسف کمی گرگ است و سپس از آسمان، دو مرد به اتاقش مي آيند و او را دستگير مي کنند، نگهبانان متخلف هميشه صبحانه مي خورند و سعي مي کنند او را خوب ببرند لباس، شارژ، آنها نمی گویند و یا می دانم و یا مراقبت! K. به استخوان ضربه می زند، اما مجاز به ادامه روال کاری عادی خود، وضعیت زرق و برق ناگهانی است، K. دستور داد تا یک متخصص بازرسی را ببیند و به یک آپارتمان قدیمی تبدیل شود، در یک فقیر، حومه شهر، در نهایت پس از پرسیدن جهت ها، یوسف به طبقه پنجم می آید، دیر می کند و سالن کثیف پر از افراد مختلف را پیدا می کند، همه آنها به جوزف، به عنوان جاذبه اصلی در آنجا نگاه می کنند. قاضی بی نظیر فکر می کند نقاش خانه، هنگامی که K. او را مطلع می کند که مدیر مالی یکی از بانک ها است، جمعیت خندق بزرگ و طولانی دارد، چگونه Josef می تواند محاکمه خود را جدی بگیرد؟ دادگستری عصبانی برای کنترل جمع آوری پرشور قدرتمند است و بعد از این همه جلسات، در اتاق هایی با هوا کثیف که متهم را کاملا بیمار می کند، جوزف در یک مکان از ساختمان خارج می شود تا هوای تازه ای برای احیاء به او. عمو کارل از کشور بازدید کرد. عمو کارل از دبیرستان خواسته است از مشکلات برادرانش شنیده و او را به یکی از دوستان وکیل قدیم، دکتر هولت، وکیل، تماس های زیادی داده است، اما هولد بسیار بیمار است ، پیرمرد، K. به او و دیگران اعتماد ندارد. دیگران برای کمک به نقاش، بازرگان، سازنده و کشیش به عنوان امید نهایی خود می نگرند، اما هیچ چیز نمی تواند او را بیابد، مسیر ناشناخته او، تاریکی او به طور پیوسته افزایش می یابد. زندگی کابوس به سختی متهم می شود، و هنوز هیچ کس به او نمی گوید چه جرم مرتکب شده است! بانکدار بی نظیر قدرت بوروکراسی ایالت ها را احساس می کند و کارش در بانک رنج می برد؛ به همین علت، اساسا، مهم نیست که K. بیگناه است، هیچکس از او خواسته است که او مجرم باشد! آیا این رویا وحشتناک، تا به امروز پایان خواهد یافت؟ حقوق محدودی که هر مردی علیه یک دولت همهجانبه و تمامیت خواه، در این رمان قابل توجه نشان داده شده است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب محاکمه
خرید کتاب محاکمه
جستجوی کتاب محاکمه در گودریدز
پیرنگ داستان
داستان درباره کارمند بانکی به نام «ژوزف کِی (یا ک.)»، است که روزی متوجه می شود از طرف دادگاه متهم شده است. او ابتدا سعی می کند به این اتهام بی محلی کند، به تدریج تصمیم می گیرد تمام زندگی اش را وقف مبارزه علیه این اتهام کند و دست آخر، خود را تسلیم دستور دادگاه می کند: دستوری که حتی امکان دفاعی پشت آن برای کِی وجود نداشت
چرا «کی؟»ر
چند تفسیر درباره دلیل این نامگذاری دیده ام. یکی اینکه «کِی.» نشان از بی نامی شخصیت دارد؛ او یکی مانند همه است و آنچه برای او رخ داده، ویژه او نیست، بلکه برای همه است. دیگری تفسیری است منتسب به «ماکس برود»، دوست صمیمی و مسئول گردآوری آثار کافکا که معتقد است «کِی.» اشاره ای است به ابتدای نام خود کافکا، که نوعی حدیث نفس او را نشان می دهد. اتفاق رایجی است که رد پای زندگی شخصی نویسنده را در آثارش پیدا کنند. اما سومین و بهترین تفسیر را در اثری از «جورجیو آگامبن»*** خواندم: «در قانون رومی [...] متهم کننده دروغین را با داغ حرف کِی**** بر پیشانی تنبیه میکردند»ر
این تفسیر دقیق (از آنجایی که کافکا بخاطر آمادگی برای حرفه وکالت قطعا از آن باخبر بوده است) با تفسیر اول قابل جمع است و بنظر من جمع این دو، بهترین تفسیر از «کِی.» است: در طول رمان می بینیم که هیچ اتهام مشخصی علیه «کِی.» وجود ندارد. این خود اوست که به خود اتهام وارد کرده است و این کار عبثی نیست که شخص «کِی.» انجام داده باشد. تلاش هر کسی است که از وجود دادگاه مطلع می شود و مذبوحانه می خواهد از درون دادگاه و قاضی های آن آگاه شود. به این ترتیب «محاکمه» یک تراژدی نیست، برخلاف نظر آگامبن یک کمدی هم نیست، بلکه یک آیرونی است؛ به این معنا که طنز تلخ نهفته در آن (تهمت زدن علیه خویشتن و محاکمه به واسطه همان تهمت) از خود قهرمان بر آمده است*****ر
کشیش زندان
داستان های کلاسیک دو ویژگی دارند، یکی ریتم کند آنهاست و دیگری تو-در-تو بودن آنها. ریتم کند بخاطر سرعت پایین حوادث است و دو علت دارد: توصیفات فراوان و یا دیالوگ های طولانی؛ تو-در-تو بودن نیز تنها یک دلیل دارد: نویسنده در حال بیان مطالب مهمی است که نمی تواند از آنها دل بکند. این بخش های تو-در-تو یا به اصطلاح فنی تر، این حوادث اپیزودیک، گاه اهمیتی به اندازه کل اثر دارند. از جمله معروف ترین حوادث اپیزودیک، داستان «مفتش اعظم» در برادران کارامازوف داستایوفسکی است که نقدهای بسیاری را متوجه خود کرده است
محاکمه نیز یکی از همین بخش های اپیزودیک عالی را دارد: داستان «مرد روستایی و دربان» که در بخش «در کلیسا» و از زبان کشیش زندان روایت می شود و شروح مختلف داستان توسط خود کشیش آن را جذابتر میکند. ژوزف کِی. که تا آن زمان تنها به چند وکیل «کلاش» و قاضی دون پایه برخورده بود، هیچگاه نتوانسته بود تصویر رساتری از دادگاه در ذهنش تصور کند. حال با داستان کشیش، دربانِ درِ دادگاه را می بیند که خودش معتقد است «تنها یکی از چند دربان و ضعیف ترین آنها»ست. در این داستان، معلوم نیست مرد روستایی کل عمر فریب خورده است، یا دربان، یا هردو، یا هیچ کدام: چرا که هیچ یک از در، داخل نشده اند و تنها اوصاف مهیب «درون» را شنیده اند. اگر این دربان «پیامبر» یا به تعبیر دقیقتر «رسولی از جانب پیامبر» دادگاه باشد، آنگاه اهمیت اینکه کدام یک فریب خورده اند مشخص می شود
مثل سگ!ر
فکر می کنم پس از مقایسه کافکا و داستایوفسکی، خوب است «محاکمه» را با «مرگ ایوان ایلیچ» هم مقایسه کنیم. ایوان، دست آخر مرگ را می پذیرد، و پس از پذیرفتن مرگ ترس خود را از دست می دهد. اما کِی. در فصل پایانی، پس از لحظه ای مقاومت، تسلیم می شود، محو می شود، می گذارد دو مامور دادگاه کارشان را بکنند و هنگامی که حکم در حال اجراست، فقط می گوید «مثل سگ!»... کِی. مثل یک سگ کشته می شود. این پوچی، چیزی جز آن چیزی است که تولستوی برای ایوان رقم می زند. پوچی تلخ مرگ کِی. همان چیزی است که امثال «صادق هدایت» را شیفته کافکا میکند: دست آخر، زمانی که مرگ فرا می رسد، ما نه آمیخته با عظمت مرگ، بلکه با دنائتی مثل یک سگ تسلیم مرگ می شویم
درباره ترجمه
من میخواستم ترجمه «علی اصغر حداد» را بخوانم، به دو دلیل: یکی اینکه حداد از متن آلمانی ترجمه کرده است اما «امیر جلال الدین اعلم» از ترجمه انگلیسی؛ و دیگری اینکه ویراستاری نشر ماهی را بیشتر از نیلوفر می پسندم. اما بهرحال در کتابخانه مرکزی فقط ترجمه اعلم بود. ترجمه اعلم ویراستاری نیاز داشت. شکسته شدن و نقص ترجمه در آن زیاد دیده می شد (مثل اینکه «در دادگاه» را «تو دادگاه» ترجمه کرده و گاه جمله ها را در هم ریخته بازگردانده است) اما بهرحال توانسته بود داستان را منتقل کند
توضیحات
*اصطلاحی است از پل ریکور در کتابی به همین نام که خلاصه مدعایش این است که استعاره های زنده، که نسبت های نو و مولدی بین مفاهیم برقرار می کنند، پیچیدگی های زندگی و کنش انسانی را بهتر و بیشتر روشن می کنند
** سخنرانی ترجمه نشده ای از ولادیمیر ناباکوف درباره «مسخ» به صورت آنلاین وجود دارد که این گفته را از آن برداشته ام
*** فصل سوم از کتاب «عریانی ها»ی جورجیو آگامبن به نام «کِی.» که توسط پروشات باغداساریان ترجمه شده و بصورت آنلاین در دسترس است
**** ابتدای Kalumniator که در لاتین قدیمی به معنای تهمت زننده بود
***** برای آگاهی از دسته بندی داستان ها و رمان ها بر اساس ویژگی قهرمانهای ان می توانید به «آناتومی نقد» نورتروپ فرای یا جلد دوم «زمان و روایت» پل ریکور مراجعه کنید که هر دو ترجمه شده اند
مشاهده لینک اصلی
عدالت باید کاملا ً آرام بایستد، وگرنه ترازو و ترازش به هم می خورد و صدور یک حکم عادلانه ناممکن می شود.
مشاهده لینک اصلی
Tener یک فرایند به معنی آن است در حال حاضر از دست داد. @ کارهای کافکا به پیچیده، نگران کننده است و اغلب تولید در خواننده سردرگمی در شخصیت خود را، که در نهایت گرفتار در مارپیچهای بی پایان تقاطع و هرگز موفق به آشکار. در طول خواندن برای اولین بار از این کتاب، برای ± سیستم عامل سال های بسیاری، من تا به حال هر دو کافکا را نمی خواند و نه در مورد جزئیات AHA vida.De خود را که من در موسسات تحقیقات پ ± اصلی چند خط نوشت آموخته بود : \"این فرایند من را به سمت راست نادیده گرفت. من انتظار نداشتند نهایی است، اما در همان زمان نشان می دهد که تسلط بر روایت Kafkaâ € سپس به پایان رسانده اند خواندن تمام کار خود را و یک خود € leÃdo دارند œDiariosâ €، â € œCarta به Padreâ خود را â € و € œCartas به Milenaâ € (تنها باقی مانده â € œCartas من Feliceâ € خوانده شده) من خیلی روشن تر که œkafkianoâ € € آن است و به همین دلیل آن آشکار © متوالی هر دو در داستان ها، تمثیل ها و کلمات قصار و در رمان های او: این است که توسط اتصال مستقیم از قیاس بزرگ داستانی با کافکا empÃrico.La آشکار دقیقا بین نوسانات عاطفی بین آن movió در طول زندگی اش و جهت گیری بسیاری از تجارب خود رخ می دهد به ادبیات خود. مثل یک دنیا نمی تواند بدون دیگر کار کند. بسیاری از آنچه در رمان های او را می خواند، احتمالا یک ره © چروک، عبارت، اتصال و منشاء در ورودی آن Diarios.Para خود را با من فقط پاراگراف خاصی از این و یا هر کتاب دیگری به عنوان خوانده شده، قطعا ما پیدا کردن چیزی مرتبط زندگی شخصی خود، تجارب خود را، امیدها و miedos.Ahora خوبی، â € œThe Procesoâ € برای من کتاب صادقانه تر بازسازی صحنه و ادامه کافکایی. در واقع حتی بیشتر â € œThe که Castilloa €، اگر چه تلاش نقشه برداری K. در آن رمان دیگر خود را با برخی از پشتکار و جوزف ک. porfÃa که درک نمی احاطه کرده است. K. در یک دولت است که برای من همان خواننده است: که از یک desorientación.A ثابت به عنوان ما به عمیق تر به شرایط اطراف وضعیت K. رویه، ما متوجه است که ما قادر برای پیشرفت در برخی از معنی. خودمان را به عنوان خوانندگان مثل عدم K. که اطلاعات مورد نیاز برای سرمایه گذاری چه به © می تواند رخ دهد adelante.Para بیشتر مسائل پیچیده، جوزف ک خداوند متهم، بازداشت خداوند به شما بگویم که، اما شما روشن نیست چرا این عدم اطمینان را افزایش می دهد. این گفتگو اتفاق می افتد:Usted خداوند متوقف شد، البته، اما که باید متوقف نمی ورزش حرفه خود. این نباید مانعی برای زندگی عادی است. @Entonces گرفتار شدن است @ بسیار جدی است، K. گفت، acercándose بازرس. @Nunca گفت: هیچ چیز، او پاسخ داد © l.Lentamente وارد K.، تعدادی از موقعیت های واقعا پوچ است، یکی دیگر از عناصر کلیدی از رمان کافکا به تلاش برای دسترسی به یک دادگاه غیر قابل دسترس و نامرئی در حالی که گرفتار در یک بوروکراسی فلج وکلا، قضات آموزش، دادستان ها، تالار بازی و تمام انواع شخصیت های سایه دار در حوزه قضایی بدون هر نوع عمومی از پیشرفت های مثبت در situación.Realmente آن (کافکا یک وکیل و entendÃa به کمال سیستم بود)، برخی از به نظر می رسد صحنه ها برای یک بازی بیشتر از یک رمان است. من حتی می توانم بگویم که این یک رمان تئاتری بسیار بیشتر از \"The Metamorphosis\" است. در جلساتی مانند \"اولین تحقیق\"، \"دفاتر\"، در گفتگوها لحظاتی وجود دارد. Despido دادستان @ و @ معامله گرThe بلوک که بیش از حد اغراق آمیز هستند، به طور خاص در واکنش و نگرش برخی از شخصیت های. هنگامی که قبل از دادگاه برای اولین بیانیه خود را ارائه، این اتفاق می افتد در یک ساختمان شلوغ بیشتر نادر و عجیب و غریب مردم ± ممکن است با یک سقف آنقدر کم است که آنها مجبور به خم شدن سر و فضای ظالمانه و تنگی نفس ثابت . هنگامی که یک فرد تصور می کند که وضعیت به عنوان یک خواننده، یک شگفت زده و شگفت زده می شود. یکی فکر می کند:bueno، این نمی تواند واقعی یا آنچه اغراق آمیز از حد از ناپیدا، یا ممکن است یک توهم K. یا قطعا یک رویا ± درجه @ همانطور اتفاق می افتد در زننده شلاق @The فصل، که به نظر من جنبه گیج کننده ترین و حتی مضحک از libro.Otro بسیار توسط کافکا در سراسر رمان توسعه موضوع تاریک، ظالم و تنگ که به طور مداوم در معرض جو خداوند K.Eso در چندین اتفاق می افتد قطعات، از جمله درPrimera تحقیقات @:The مه مه آلود از اتاق بسیار متراکم بود: impedÃa حتی کسانی مشاهده شد که دور @، و یا به عنوان در فصل که در آن سفر مطالعه Titorelli، نقاش:The هوا از اتاق به تدریج خفه شده بود و چندین بار به یک اجاق آهن نگاه می کرد ... گرما اتاق غیر قابل توضیح بود. و در فصل آخر:Debajo از فانوس، K.، سعی کردم به چند بار، که او آن را دشوار بودن آنقدر محکم گرفته، و همراه آنها ± قبل با وضوح بیشتر آنچه در ممکن بود عجله از اتاق @ تمام این جزئیات، من فکر می کنم، من نبودم ...
مشاهده لینک اصلی
کسی باید یک اتهام دروغین علیه من بکند، زیرا من متهم به خواندن دادگاه نشدم و حتی این موضوع را مطرح نکرده بودم. من یک دم را تنظیم کردم، در یک ساخته شده ی روی سرش زدم، و دروغگو فراخوان را فراخواندم. من خود شانزده ساله خود را در اتاق خواب خود در شهر خودم، که در Vonnegut، Poe و کافکا یک تابستان بدبخت بود، به یاد می آوردم. . . سپس دروغگوها به من گفتند: \"شما صرفا کافکا دادگاه را به عنوان یک کتابی که باید در طول تابستان از درد بخوانید، زمانی که در حقیقت است، قرار دهید. . . من می دانستم که انسجام عجیب و غریب اورسون ولز را از 60 سالگی دیده ام، زیرا به یاد می آورم فکر می کنم: \"من نمی توانم این بخش را از دادگاه بخوانم، من تعجب می کنم که ولز اختراع کرد.\" شاید، در حقیقت، به رغم این طنزهای نوجوانان افتخار، من در حقیقت نباید در دادگاه قضاوت کنم؟ من برای دو روز به شدت آزارم دادم، ناامید شدم جزئیات این اولین خواندن را جبران کنم تا متقاعدکنندگان من را متقاعد سازند. سپس من به سادگی از دادگاه از کتابخانه خارج شدم و به عنوان خوانده شد. احتمالا برای اولین بار. ما هستیم شاهکار. پیچ شما را، حافظه.
مشاهده لینک اصلی
در یازدهمین سالگرد تولد، جوزف K. کارمند بانکی برای یک جرم ناشناخته دستگیر و در روزهای خاصی توسط یک آژانس ناشناخته تحت تعقیب قرار می گیرد. آره، این یک تیزر بسیار مبهم است، اما چطور دیگر کسی را به دادگاه بکشید؟ در سطح، دادگاه یک نمایشنامه حقوقی پوچ است که به سادگی نشان می دهد که بوروکراسی نامناسب می تواند باشد. با این حال، سلول های کوچک خاکستری من فقط به نوک کوه یخی می گویند. دادگاه به نظر می رسد در مورد اینکه زندگی نامعلوم و پوچ می تواند در زمان های مختلف باشد. من فکر نمیکنم که تصادفی باشد که محاکمه از 30 روز تولد جوزف کیس آغاز می شود. نوشتن کافکا کم است اما هنوز هم قدرتمند است. به غیر از The Metamorphosis، تن من به یاد من کمی از G.K. چسترون Napoleon of Notting Hill. کتاب به نظر می رسد مانند طرح مونتی پیتون در زمان. من خودم را گول زدم و حقیقتا مطمئن نبودم که آیا این واکنش مناسب بود. دادگاه فقط درباره محاکمه یوسفس نیست، بلکه در دادگاه محاکمه ای است که در زندان جوزف اتفاق می افتد. و آیا زندگی فقط یک محاکمه بزرگ به هر حال؟ آیا دادگاه. 4 ستاره 5 ستاره پرونده بسته شد.
مشاهده لینک اصلی
قطار دیوانه\nهمه ی هیئت مدیره هیچ رمان هرگز به روش تحقیق در ترسیم @ @ Justice @ از دولت های دیکتاتوری که پس از انتشار این رمان ها در سال 1925 دست یافتند، رجوع نمی کنند و یا بر خلاف آن، دادن یک خاص و به هر طریق ضروری، قدردانی از جنایتکار سیستم عدلی و حقوق بنیادی به کسانی که در جهان آزاد داده شده است. تصور کنید: شما متهم به جرم و جنایت هستید، اما هیچکس به شما نمی گوید که این جرم چیست، چه کسی (به چه میزان بخشی از دولت) شما را به جرم می گیرد و / یا به اتهام اتهامات عنوان شده علیه شما، جایی که خواندن آن قانون، ممنوعیت عمل، ممنوعیت یا توطئه ممنوع است، هنگامی که شما متعهد شدید @ جرم و جنایت @ که شما را متهم کرده است، از شواهد علیه شما (حتی به طور کلی)، چه کسی یا چه چیزی در هنگام محاکمه شما آسیب دیده است چه کسی مجازات شما را به جرم گناه یا بی گناه محکوم خواهد کرد، چه نوع مجازاتی ممکن است با شما مواجه شود، از جمله مواردی که از دست داده اید. سپس هنگامی که با کارگران دادگاه و حتی وکیل خود صحبت می کنید، ممکن است راه حلی برای جلوگیری از تعقیب قانونی وجود داشته باشد، اما هیچکس نمی تواند دقیقا همان چیزی را بگوید و در غیر اینصورت نتیجه ای که قبلا شما را مجرم شناخته اید، بهترین امید شما برای فرآیند را تا زمانی که تنها می توانید زنده بمانید، به عنوان این قطار دیوانه به سمت هدف اجتناب ناپذیر خود متمایل می شود. رمان تاریخی، کابوس که در آن دانه های روحانی خواننده را می سازد که ممکن است برای سال ها جوانهزنی نکنند، اما آنها ... بله، آنها خواهند شد.
مشاهده لینک اصلی
یوزف K. (فقط نخستین خود را نشان می دهد)، یک بانکدار در شهر زیبای پراگ، که در حال حاضر پایتخت جمهوری چک، در آخرین روزهای فروپاشی امپراتوری اتریش- مجارستان، قبل از جنگ جهانی اول، چنین مردی در جوان سن سی ساله مسئولیت امور مالی بانک های بزرگ را دارد، اما در یک خانواده شبانه روزی Frau Grabach زندگی می کند، چرا که یک فرد موفق، یک رمز و راز است. شايد او زنان جذاب در آنجا را دوست دارد، به ويژه فارلين برستنر، يوسف کمی گرگ است و سپس از آسمان، دو مرد به اتاقش مي آيند و او را دستگير مي کنند، نگهبانان متخلف هميشه صبحانه مي خورند و سعي مي کنند او را خوب ببرند لباس، شارژ، آنها نمی گویند و یا می دانم و یا مراقبت! K. به استخوان ضربه می زند، اما مجاز به ادامه روال کاری عادی خود، وضعیت زرق و برق ناگهانی است، K. دستور داد تا یک متخصص بازرسی را ببیند و به یک آپارتمان قدیمی تبدیل شود، در یک فقیر، حومه شهر، در نهایت پس از پرسیدن جهت ها، یوسف به طبقه پنجم می آید، دیر می کند و سالن کثیف پر از افراد مختلف را پیدا می کند، همه آنها به جوزف، به عنوان جاذبه اصلی در آنجا نگاه می کنند. قاضی بی نظیر فکر می کند نقاش خانه، هنگامی که K. او را مطلع می کند که مدیر مالی یکی از بانک ها است، جمعیت خندق بزرگ و طولانی دارد، چگونه Josef می تواند محاکمه خود را جدی بگیرد؟ دادگستری عصبانی برای کنترل جمع آوری پرشور قدرتمند است و بعد از این همه جلسات، در اتاق هایی با هوا کثیف که متهم را کاملا بیمار می کند، جوزف در یک مکان از ساختمان خارج می شود تا هوای تازه ای برای احیاء به او. عمو کارل از کشور بازدید کرد. عمو کارل از دبیرستان خواسته است از مشکلات برادرانش شنیده و او را به یکی از دوستان وکیل قدیم، دکتر هولت، وکیل، تماس های زیادی داده است، اما هولد بسیار بیمار است ، پیرمرد، K. به او و دیگران اعتماد ندارد. دیگران برای کمک به نقاش، بازرگان، سازنده و کشیش به عنوان امید نهایی خود می نگرند، اما هیچ چیز نمی تواند او را بیابد، مسیر ناشناخته او، تاریکی او به طور پیوسته افزایش می یابد. زندگی کابوس به سختی متهم می شود، و هنوز هیچ کس به او نمی گوید چه جرم مرتکب شده است! بانکدار بی نظیر قدرت بوروکراسی ایالت ها را احساس می کند و کارش در بانک رنج می برد؛ به همین علت، اساسا، مهم نیست که K. بیگناه است، هیچکس از او خواسته است که او مجرم باشد! آیا این رویا وحشتناک، تا به امروز پایان خواهد یافت؟ حقوق محدودی که هر مردی علیه یک دولت همهجانبه و تمامیت خواه، در این رمان قابل توجه نشان داده شده است.
مشاهده لینک اصلی