کتاب ننامیدنی

اثر ساموئل بکت از انتشارات نشر چشمه - مترجم: مهدی نوید-ادبیات مدرن

شايد يک رؤياست، همه يک رؤياست، که غافلگيرم می‌کرد، بيدار می‌شوم، در سکوت، و ديگر هرگز نمی‌خوابم، اين من می‌شود، يا رؤيا، باز هم رؤيا، رؤيای سکوتی، سکوتی رؤيايی، لبريز نجواها، نمی‌دانم، فقط کلمات است، بيداری هرگز، فقط کلمات، چيز ديگری نيست، بايد ادامه دهی، همين‌و‌بس، چندی ديگر متوقف می‌شوند، خوب می‌دانم، حسش می‌کنم، چندی ديگر ترکم می‌کنند، سکوت می‌شود، لحظه‌ای، چند لحظه‌ی ناب، يا مال من می‌شود، آن‌که ماندنی است، که نماند، که هنوز می‌ماند، اين من می‌شود، بايد ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، بايد ادامه دهی، ادامه می‌دهم، بايد کلمات را بگويی، تا آن وقت که چيزی ازشان باقی مانده، تا وقتی که مرا بيابند، تا وقتی که مرا بگويند، درد غريب، گناه غريب، بايد ادامه دهی، شايد پيش از اين تمام شده است، شايد پيش از اين مرا گفته‌اند، شايد مرا به آستانه‌ی قصه‌ام رسانده‌اند، روبه‌روی دری که به قصه‌ام گشوده می‌شود، که غافلگيرم می‌کند، اگر باز شود، اين من می‌شود، سکوت می‌شود، آن‌جا که هستم، نمی‌دانم، هرگز نمی‌دانم، در سکوت نمی‌دانی، بايد ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، ادامه می‌دهم.


خرید کتاب ننامیدنی
جستجوی کتاب ننامیدنی در گودریدز

معرفی کتاب ننامیدنی از نگاه کاربران
نام‌ناپذیرِ توضیح‌ ناپذیر.

نشستن میان سیل فکرها، توهم‌ها، ترس‌ها، تظاهرها، اعتراف‌ها، آرزوها، غم‌ها، خط و نشان کشیدن‌ها، تفلسف‌ها، فراموشی‌ها و تاسف‌های یک «من» دروغی. خوانش نام ناپذیر چنین تجربه‌ایست.

تمام مشخصه‌های کارهای قبلی بکت، از مرفی و وات بگیر تا مالوی و مالون می‌ میرد، با حداکثر شدت در نام ناپذیر جمع شده. همین از این کتاب، یا بهتر بگیم، متن طولانی، یک فرانکشتاین ادبی می سازه. رمانی بزرگتر و عجیب تر و زیباتر و ترسناکتر و خوانش ناپذیرتر و فهم ناپذیرتر از هر رمان دیگه.

بکت با نوشتن نام ناپذیر، در اطناب ها و اطناب ها و تکرارها و تکرارها، به شیطان درون راوی، شیطانی که همه ی عمر امکان بودنِ ناب حتی برای یک لحظه (یا زندگی) رو از راوی گرفته، زبان هدیه کرده. به شیطان کلمه داده، جمله جمله خرج کرده برای هر چه هیاهوی برای هیچ در هر جای ذهن هست، تا وسوسه بشه، و هر چی می خواد بگه، بگه، اینقدر بگه تا تمام «هیچ»ای که همه جای ذهن راوی رو اشغال کرده، تمام «شب»، با نیشتر «نام ناپذیر» به شکل جملات و تفکرات و اظهار نظرهای نافص الخلقه و هذیان وار بیرون بریزه.تمام شیطان گفته می شه، تمام شیطان می میره.

در آخر، راوی بدون اینکه بفهمه کجای متن شروع زنده بودنش بوده، مثل مسیحای از خاک برخاسته، عاری از آلودگیِ «دیگری هم بودن» یا همان«من نبودن» به یک فرد تبدیل می شه. به یک موجود معنابخش، بی نیاز از علت و معلول، و بیان اینکه بالاخر«من هم» هستم.

بکت تمام نیهیلیسم رو با یکی از پیچیده ترین و صعب العبورترین و زیباترین متونی که تا به حال نوشته شده، روی کاغذ آورده. همه ی نیهیلیسم رو ثبت کرده نه برای اشاعه، که برعکس، تا مرگش رو باعث بشه، به وسیله ی ادبیات، با همون طرفندی که نیهیلیسم و معانیِ بدتر از پوچ «زندگی» رو گروگان می‌گیرن، و نابود می کنن. بکت دست به کار کشتن کشتار فرد شده.

نوشتنی مرگ آلود، برای بشریتِ زنده های بی جان.

مشاهده لینک اصلی
@بیرون برای آنکه روز و شب را تا حد ممکن در جایی دور سپری کنم، دور نبود@.
نام ناپذیر پخش پایانی سه گانه ای ست که پس از مالوی و مالون می میرد، نگارش یافته است. در خصوص محتوای این کتاب شاید توصیفش همانگونه که از نامش برمی آید سخت و دشوار باشد چرا که با فضایی کاملا درهم ریخته و متفاوت روبه رو هستیم و جهانی را تجربه میکنیم که با بیانی خاص و غیر معمول توصیف شده است که هرکس برای کشف محتوای آن باید خودش شخصا کتاب را زندگی و تجربه کند. به هر صورت اگرچه شاید برای بعضی خواندن کتاب دشوار به نظر برسد و حتی گاهی سر کلاف روایت از دستشان خارج شود اما نثر زیبا و به ویژه مونولوگهای بی نظیر که ممکن ست بخش کثیری از آن بدون اینکه قابل بیان باشد، در ذهن خیلی از افراد در جریان باشد، قطعا جاذب و دلنشین است.در نگاه اول شاید داستان به گونه ای ناامید کننده و سراسر یاس به نظر برسد اما اگر از فضا و جو تیره و تلخ حاکم بر داستان بگذریم؛ نمیتوان منکر وجود کورسویی از امید در ذهن راوی و تلاشهای هرچند مبهمش برای رسیدن به چیزی، شناختی، درکی از بودن ، وجود داشتن، آزادی (در واقع اساسی ترین نیازهای روحی بشر)چشم پوشید. اگرچه بعضی بر این اثر بکت مهر نهیلیسم زده اند اما این کتاب بسیار فراتر از آن و در حقیقت بیانگر تلاش بشر (فارغ از هر دوره و زمان) برای رهایی از پوچی و پوچ گرایی ست. رویهمرفته نام ناپذیر از چنان غنا و پختگی فکری ای برخوردار است که نه تنها میتوان به عنوان یک دوره ی روانشناسی یا فلسفه به آن نگاه کرد بلکه به لحاظ ادبی (حتی برای کسی مثل من که اولین بار با آثار بکت مواجه میشود) کاملا نشان دهنده ی پختگی و شاید حتی نقطه ی اوج و کمال در تفکر نویسنده است. به هرحال باید گفت این داستان نه تنها نامی نمیپذیرد بلکه توصیف ناپذیر هم هست و در عین حال برای هر فردی علی الخصوص در جامعه ی مدرن حال حاضر اگرچه غیر قابل بیان اما قابل لمس و درک است.

مشاهده لینک اصلی
شاهکار UnnamableSamuel Beckett از ساموئل بکت، هر چند ممکن است کمی نگران برای خواندن است، ممکن است در زمان های ناشناخته، اما پس از مدتی شما با جریان حرکت می کند و از آن مصرف می شود؛ احساس می شود مانند یک رمان است که هیچ نقشه ای ندارد، فقط برخی از تصاویر متفرقه که در ذهن شما باقی خواهند ماند. این کتاب در واقع یک پروس نیست، بلکه می تواند به عنوان یک شعر خیره کننده بلند در باره انسان بگوید. Unnameable، که در آن معضلات، که توسط نویسنده در Molloy و Malone Dies آورده شده، در نهایت در اینجا آمده است. خطوط شروع خطوط را برای کتاب تعیین می کنند، از کجای کجا؟ در حال حاضر؟ بدون شک من می گویم I. باور نکردنی. سوالات، فرضیه ها، آنها را به آنها بگو. ادامه دهید، بروید، آن را بفرستید، آن را بزنید. می توان آن را یک روز، آن را ادامه می دهد، که یک روز من به سادگی باقی مانده بود، در جایی که به جای خروج از راه قدیمی، برای صرف کردن روز و شب تا آنجا که ممکن بود، آن را دور بود. شاید این است که چگونه آغاز شد. تنها افکار خود فکر می کنند، هرچند در اطراف در حال صحبت کردن هستند، اما هرگز به جلو حرکت نمی کنند. روایت کتاب نیز قابل اعتماد نیست، همانند راوی، که در طول کتاب از اول شخص تا سوم ادامه می یابد. راوی، یا به جای سخنرانی خودجوش، از این کتاب با عنوان خود می آید و در حقیقت خود نامعقول است، غیر قابل اعتماد است و فقط افکار خود را به اشتراک می گذارد، برای همیشه، بی ارتباط است، همیشه در مورد خود کلمات، اما نه معانی آنها کنجکاو است. اما پوچ! از من آنها را به علت کاهش داده اند. درست است که کرم بد نیست که این کار را نکنند. به زودی گفت. اما قبل از اینکه بر روی آنها گریه کنم، اجازه دهید دیدگاه هایم را کامل کنم. اگر من Mahood هستم، من نیز کرم هستم. یا اگر من هنوز کرم نیستم، زمانی که من متوقف خواهم شد Mahood، plop. متاسفانه من همیشه مثل همیشه می ترسم. برای رفتن به معنی رفتن از اینجا، به معنی پیدا کردن من، از دست دادن من، ناپدید شدن و شروع دوباره، یک غریبه، سپس کمی بعد از آن همانطور که همیشه، در مکان دیگری، که در آن من باید بگویم من همیشه بوده است، که من هیچ چیز نمی داند، که قادر به دیدن، حرکت، تفکر، صحبت کردن نیست، اما کمی بعد، به رغم این اختلالات، من شروع به دانستن چیزی می کنم، فقط به اندازه کافی که آن را تبدیل به همان مکان می کنم مثل همیشه، همان چیزی که به نظر می رسد برای من ساخته شده و من را نمی خواهد، که من به نظر می خواهم می خواهم و نمی خواهم، انتخاب خود را، که من را بیرون می اندازد و یا فرو برد، هیچ وقت نمی دانم، که شاید تنها در داخل جمجمه دوردست من که در آن زمانی که من سرگردان شدم، اکنون ثابت شده است، برای تنگی، و یا در برابر دیوارها، با سر من، دستان، پاهایم، عقب، و هرگز پریشان داستان های قدیمی من، داستان قدیمی من، به عنوان اگر آن را اولین بار این کتاب را می توان به عنوان یک صدای خوبی از رنج، سرکوب بشریت از طریق یک شخصیت غیر قابل توصیف گر، وجود خود خود تنها یک فریاد بزرگ در تنهایی تاریک است. این کتاب به مسائل مختلفی از وجود، تنهایی، رنج انسان و حتی مسئله ای از وجود خود نگاه می کند - یعنی وجود، مسئله تنهایی بودن هستی شناختی و هیچ چیز زندگی؛ راوی موفق به کاهش نیاز او - از خواسته برای رسیدن به مادر خود، به خواست قتل، به تمایل به متوقف کردن صحبت، که اساسا سلب کردن بشریت به مشکلات اصلی زندگی، به هسته زندگی خود را به دانستن آنچه در اینجا وجود دارد با این حال، در میان تمام شواهدی که زندگی بی معنی، ناامید، پر از ناامیدی، ترس است، باید ادامه یابد. این کتاب را می توان به عنوان نماینده ای از آگاهی بشر نامید که سعی دارد خود را به عنوان قهرمان ایده های خود بیان کند، به این معنی است که خود را با وجود بودن خود بیان می کند و به پارادوکس می پردازد تا ماهیت پارادوکسی آگاهی انسان را در خود تفکیک کند. .... هیچ وقت کسی نبود جز من کسی. اما من فقط با من صحبت می کنم، غیرممکن است که متوقف شود، غیرممکن است، اما باید ادامه بدهم، بدون هیچ کسی، بدون هیچ چیزی، اما من، اما صدای من، یعنی توقف، پایان من ، پایان آن در حال حاضر، کوتاه مدت، آن چیزی است که، یک سوراخ کوچک، به آن وارد می شوید، به سکوت، بدتر از سر و صدا آن، گوش می دهید، بدتر از صحبت کردن، نه، نه بدتر، نه بدتر، شما منتظر ماندید، آنها مرا فراموش کردند، نه، بله، هیچکس کسی را نمی خواند، دوباره باز می گردم، در بیابان چه می گذرد، یک سوراخ کوچک. بکت در مباحث پست مدرنیستی «غیر قابل توضیح» کار کرده است، زیرا می توان گفت که بر پایه نظریه ادبیات پساساختارگراست؛ ویژگی آن رها کردن روایت های بزرگ و متحد کردن همه دانش است. این رمان تقریبا بدون @ significant @ event نیست؛ موضوع آن خود، صدای روایت است که جهان را از زبان خارج می کند. قبل از آن، بین و بعد از کلمات کلیدی که داستان را تشکیل می دهند سکوت است. ... همه این داستان ها، این داستان ها درباره فلسفه ها، همه من هستند، من باید بسیار پیر و یا حافظه آن بازی ترفندها، اگر تنها می دانم که id Ive زندگی می کردند، اگر من زندگی می کنم، اگر زندگی می کنند، که همه چیز را ساده، غیر ممکن برای پیدا کردن، که جایی که شما buggered، من havent هم زده، این ...

مشاهده لینک اصلی
من آنجا بودم، خوشبختانه در یک پا ایستاده بودم. گزینه درست. منظورم این است که من راست می گوم، زیرا ممکن بود یکی از چپ های من بود و این نیز درست بود. هیچ چیز با چپ اشتباه نیست من فکر می کنم کاملا سمت چپ. من می توانستم چهارساعت خودم را از پای راست ببندم، به طور کامل مشغول شدم و زانو کمر تنگ شدم. البته این به خاطر آن است که من به یاد می آورم، زیرا ممکن است متفاوت باشد. پای من همانطور ستونی بود که بدنم به درستی آویزان بود. کمی از یک توازن جادویی در چگونگی چانه زنی و شانه ها و ستون فقرات در برابر یکدیگر وجود داشت. اما من مطمئنا بر خودم بودم. راستش ترسم این بود که من می دانستم یا مظنون هستم که ملون در حال آمدن بود و از آنجا که مولوی مسیر دیگری را طی کرده بود و می توانست دوباره برگردد - یا فقط امیدوار بودم که او در زمانی که در واقع امکان پذیر نبود که او دوباره می آید؟ - به هر حال، من فکر کردم که اگر Molloy به عقب برگردند، هر دو می توانند با یکدیگر در صورتی که با یکدیگر ملاقات می کنند با یکدیگر برخورد کنند. این یک توافق نجومی است. بنابراین ترس من بود. اما نه، نشانه ای از Molloy وجود نداشت. من نمی دانم چرا این انتظار داشتم. چه اتفاقی افتاد که مالون به من آمد و کمی شیر بر روی شانه ای گذاشت. و او را از تعادل برداشت. مرده! با عرض پوزش، نه گهگاه فقط زمانی بود که جهان را از موضع قوی خود درک می کردم. من جهان را از موضع قوی خود درک نکردم (و الگوریتم Autocorrect در این رایانه به من می گوید جایگزین شود و جایگزین نمی شود، بلکه به جای «من درک نمی کنم»، اما آن را Autocorrect این را نمی فهمم - \"من در مورد فرآیندها صحبت می کنم و نه در مورد شرایط کاملا تحقق یافته). من پاها را تغییر دادم و در حال حاضر با عضلات چپ پای چپ من ایستاده بود: â € ~siniestraâ € ™ پا، که نباید درک شود اگر وضعیت من شوم بود درست همانطور که با پای راست بود. در غیر این صورت، آن را به جای علمی و مطمئنا مطمئن تر خواهد بود مفرط. من در حال حاضر چپ من و در اینجا Molloy که قبل از آن نشان نمی دهد. در حال حاضر من می توانم آینده را ببینم. او به من می آید و در شانه راست من به من ضربه بزن. نه، شانه چپ، و من تو را از تعادل پرتاب می کنم با عرض پوزش، نه مرده! این چیزی است که می توانم بگویم که این اتفاق می افتد. اما من مطمئن نیستم. به عنوان اگر من به یک بدن و قوانین فیزیک نیاز پیدا کنم تا توازن خود را پیدا کنم، مرکز من، نقطه نظر من، خودم - وجدان من است. اما این کاملا غیرقابل قبول است. برای Godotâ € ™ s، من نمی دانم چه داستان من به آنها بگویید، یا من به آن را به شما بگویید؟ Molloy و Malone و کلاه های خود را به نمایش گذاشتند و به یاد می آوردند یا فراموش می کردند. اما آنها باعث شدند که من یک کرم کمی بیشتر از یک انسان احساس کنم. برای کرم آنها را جایگزین کرد و من این کلمات را شنیدم یا آنها را با صدای داخلی من خواندند یا آن صدای دیگری که نمی خواست خودش را بنویسد. یا وقتی که فکر می کردم شروع به درک Becket شده بودم، فقط زمانی که فکر کردم شروع به درک بکت، به نظر می رسید که درک بر اساس یک یا چند پا احمقانه من بود، زمانی که همه چیز در مورد آگاهی و انحلال آن بود. درک و احساس و یا توهم خودت. این است که خواندن یک قطعه یخ در یک لیوان آب حل می شود. آب ساخته شده از ماده آبیاری و شفاف و بی رنگ از یک آگاهی عمومی بدون هویت است، اما که برگ پایین در پایین است. واژه ها و کلمات. نمی توان آن را نامید .-------------------- و اگر (فقط و فقط اگر) من فقط کمی کوچک از قطعیت مجاز هستم، من به این مسئله فکر می کنم که این بکت منحصر به فرد من تا به امروز خوانده ام. من فکر می کنم - اما من ممکن است نیست.

مشاهده لینک اصلی
به نظر می رسد که این سال برای من چالش های کتاب های دشوار، غیر طبقه بندی شده و عجیب و غریب بوده است. هنگامی که من فکر می کردم در حال حاضر leÃdo همه Wake اند بود، من این کتاب غیرقابل طبقه بندی و نگرانکننده برنده جایزه صلح نوبل ساموئل Beckett.Nunca quia روشن © N (و یا چه ©) به â € œThe راوی innombrableâ € است پیدا کنید. آیا فردی است؟ آیا صدایی است؟ یک نهاد؟ اگر فردی هستید، آیا شما در زندان هستید؟ آیا شما دیوانه هستید؟ آیا شما در زندان هستید؟ در یک آسایشگاه روانی؟ آیا بخشی از یک رویا است و همه چیزهایی که می خوانیم این است که چه اتفاقی برای شما در آنجا رخ می دهد؟ در رویای شما یک زندانی در یک بنای تاریخ هستید؟ از آنجا که تقریبا شکل ندارد او بدون دست و پا و یک چشم تقریبا نمی توان بستن و گریه می کند به طور مداوم. بله © â € | من بیش از حد بسیاری از سوالات وجود آمد به عنوان کلمات leÃa.Las جریان، ظاهرا از دهان او به ما بگویید که در آن به تلاش برای آدرس، اما حتی او می داند © L: @ از کجا است؟ در حال حاضر؟ چه کسی؟ بدون پرسیدن از من به من بگو بدون تفکر این سوالات را مطرح کنید، فرض کنید. برو جلو بروید، این را بزنید، این را پیش ببرید. @ می توانیم بگوییم این یک پیروزی است؟ بیانیه ای از اصول مانیفست؟ آیا این \"جریان هوشیاری\" از 190 صفحه است؟ شاید بله یا شاید نه همانطور که نوشتم تازه © N، حتی راوی ضعیف intuits یک خروجی برای وجود خود @ @: @ چگونه می توانم انجام، چگونه من انجام دهید، چه © من در موقعیتی که در آن خودم پیدا کنم، چگونهYa از انجام دهم؟ صفحه اول، پیچیدگی متن اصطبل های روباز خواننده را به همان محل به عنوان راوی، که جهش ماسک از کاراکتر ها در سه گانه با این کتاب به دلیل انتصاب مولی، وات، مورفی، به پایان می رسد ماهون و علاوه بر این تصمیم می گیرد به نام \"کرم\" (کرم). حتی این کتاب را با دیگران مرتبط می کند. مطمئنا دیگر خوانندگان دیگری پیدا خواهند کرد که متون مشابهی پیدا کرده اند. تا آنجا که به روش مربوط می شود، من می توانم فقط (تلاش) برای مقایسه یک طرف با یکی که من به تازگی خوانده، â € œThe caÃdaâ €، آلبر کامو، اگر چه شخصیت این کتاب بخشی از یک گفتگو که در آن کامو کشیده است یکی از شرکای در کتاب soliloquio.Otro transformándola می تواندMemorias @ زیر خاک از Fiódor داستایوفسکی، اما این ارائه یک شخصیت با ایده های روشن، و اگر چه در دو کتاب دیگر هیچ طرح واقعی و یا استدلال وجود دارد مطرح با آدرس نویسنده مرد زیرزمینی به توسعه افکار خود را در مورد او © سال نوری جهان که ظاهرا مورد نگفتنیThe @ SE enfrenta.En، ​​مجتمع نهفته است که بر خلاف آزمایش جویس با زبان (به خصوص در Wake اند)، بکت بازی می کند در یک هزار قطعه خلع سلاح گفتار و که هدف واقعی از نویسنده است: قرار دادن خواننده در پیچ و خم از کلمات، تعارضات، جملات طولانی جداگانه solame NTE کاما از هم و چند توقف کامل با علاوه بر این از ایده های پیچیده و احساسات از راوی که بمباران متن با هزاران نفر از معانی متناقض و difusos.Samuel بکت، یکی از نویسندگان ایرلندی شناخته شده ترین، یک دوستی بزرگ با یکی دیگر از formó عجیب و غریب امللل جزایر: جیمز جویس و در نهایت دستیار او شد. بکت، اعتراف تحسین اولیس و رابطه عاطفی با دختر جویس، لوسیا، قادر به دیدن از داخل تمام صحنه های آن کتاب بزرگ بود و این تجربه ها به او کمک کرد به شکل تجربه گرایی ادبی خود را. سپس به معروف ترین کار آمده است،Esperando گودو @ (که به زودی © بار خوانده شده) برای تبدیل شدن به استاد تئاتر پوچ. اعتراف می کنم که نمی شود خیلی بیشتر از خواندن گودو بکت علاوه بر این، از آنجا که شاید سر فقیر کمی من جزء به عنوان آماده و یا باز کردن به این نویسنده، که سطح عارضه ادبی من disorients (هر چند جویس من نه برای این چالش ها) به هر حال من نمی تواند موفق به تشخیص دهند که تنها از جمله نویسندگان از جلال و این کار را بر روی یک ویژگی اساسی: اصالت آن و این چیزی است که اثر ادبی خود را تا چند روز ما را تعیین میکند.

مشاهده لینک اصلی
من فقط به پایان رسید، و من فکر می کنم آن درخشان است. من نمی توانم دقیقا بگویم چرا و یا نشان می دهد، به نظر می رسد. من نمی توانم بیشتر از آنچه را که فقط خوانده ام به یاد داشته باشم. آن را مانند آن فقط وجود دارد در حالی که خواندن ... (؟)

مشاهده لینک اصلی
بررسی چیست؟ آیا این یک بررسی است؟ برای مشاهده دوباره؟ اما من فقط یک بار دیدم Deja vu؟ برای دیدن یک بار دیگر؟ سپس پیش نمایش چیست؟ برای مشاهده قبل؟ برای مشاهده قبل از مشاهده؟ آیا می توانم پیش از دیدگاه ها، دیداری را مشاهده کنم؟ آیا می توانم یک نظر آیا می توان یکی را مشاهده کرد؟ من یکی هستم؟ من تنها هستم؟ من یک بیننده هستم؟ یا یک بازنگری؟ به این ترتیب نامشخص برای 200 صفحه می رود ... صدای بی حرکتی ... صدای در حال مرگ ... صدای مرده است؟ این ادامه می یابد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ننامیدنی


 کتاب موج ها
 کتاب کار از کار گذشت
 کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی
 کتاب خانم دلوی
 کتاب خیابان بوتیک های خاموش
 کتاب ریشه های آسمان