معرفی کتاب سرایدار و زبان کوهستانی

اثر هارولد پینتر از انتشارات سبزان - مترجم: رضا دادویی-ادبیات مدرن

در مرداب یک مرد به نام استون یک مرد مسن تر، دیویس را به خانه خود در خانه ای که برادرش، میک برده است، به خانه اش منتقل می کند. استون اجازه می دهد تا مرد مسن تر - که به نظر می رسد بی خانمان است - در اتاق خود بماند. با گذشت زمان آستون و مایک از دیویس می خواهند که در خانه حضور داشته باشند اما به نظر می رسد که کارها به همان اندازه برنامه ریزی شده است. تنظیم زبان کوهی در مقابل و درون یک زندان است. در اولین اقدام، یک زن از زنانی که می خواهند از شوهر زندانی خود بازدید کنند، در دیوار زندان ایستاده اند. آنها در هشت ساعت در برف ایستاده اند. آنها توسط یک سرباز و یک افسر مورد سوءاستفاده قرار می گیرند. یکی از زنان توسط یک سگ گزنده شده است. این افسر به زنان می گوید که زبان آنها، یعنی افرادی از مردم کوه، ممنوع است و شوهر آنها دشمن دولت است. تمرکز بر وحشیانه یک جامعه که اقلیتی از جمعیت آن را ممنوع کرده است تا زبان خود را به زبان بیاورد، این یک بازی از چند کلمه است که به اتهام بی احترامی به ممنوعیت هر سخنرانی انسانی افزوده می شود.


خرید کتاب سرایدار و زبان کوهستانی
جستجوی کتاب سرایدار و زبان کوهستانی در گودریدز

معرفی کتاب سرایدار و زبان کوهستانی از نگاه کاربران
سرایدار، 1959، تلفیقی ست روانشناسانه از قدرت، وفاداری و فساد دو برادر و یک آسمان جل. در شبی زمستانی، @استون@ بی خانمانی به اسم دیویس را به خانه می آورد. دیویس تردید دارد اسم واقعی اش جنکیز است یا مک دیویس، می گوید اسنادش در خانه است و بمجردی که یک جفت کفش حسابی گیر بیاورد، برای آوردن آنها خواهد رفت. استون چند جفت کفش به او می دهد، ولی دیویس ایراد می گیرد، یکی تنگ است، یکی بدرنگ است و ... سطلی آنجاست که آب باران از سقف در آن چکه می کند. روز بعد، استون به دیویس پیشنهاد می کند سرایدار خانه بشود. در غیاب استون، دیویس وسایل او را کنکاش می کند که برادر دیگر، میک وارد می شود، بازوی دیویس را به پشت می پیچاند، می خواهد او را بیرون بیاندازد که استون باز می گردد. دو برادر در مورد تعمیر سقف صحبت می کنند، دیویس می پرسد اگر سطل پر بشود، چکار می کنید؟ استون جواب می دهد خالی اش می کنیم. دیویس پشت سر هر کدام از برادرها، پیش دیگری بدگویی می کند. انگار که بخواهد برادران را علیه هم بشوراند. بالاخره دیویس با یک چاقو، استون را تهدید می کند. استون از او می خواهد که آنجا را ترک کند. میک نیم دلار به او می دهد و از او می خواهد که از آنجا برود. در صحنه ی آخر، دیویس از استون خواهش می کند بگذارد اینجا بماند. اما استون پشت به دیویس، کنار پنجره ایستاده و خیره به باغچه نگاه می کند.
این نمایش نامه ی هارولد پینتر با نام @سرایدار@ توسط پرویز صیاد و منصور پورمند ترجمه شده و با بازی زنده یاد صادق بهرامی به روی صحنه رفت. بازی صادق بهرامی در سال های آخر عمرش، آن هم در نقشی چون دیویس که تقریبن از اول تا آخر نمایش صحبت می کند، گیرا و فراموش نشدنی بود.

در مورد پینتر و آثارش به اینجا مراجعه کنید
http://www.goodreads.com/author_blog_...

در مورد @تیاتر ابزورد@ اینجا را بخوانید
http://www.goodreads.com/author_blog_...


مشاهده لینک اصلی
این خنده داره، می دونید به محض اینكه بازی چیزی شبیه The Caretaker نامیده می شود، فقط می دانید كه فردی كه به عنوان سرپرست كار می كند و به عنوان سرپرست مراجعه می كند، قادر به مراقبت از كسی نیست، حتی خود. شما می دانید که او خواهد بود کسی که مراقبت می شود و او قادر خواهد بود به تصدیق مراقبت او دریافت می شود. و بنابراین ثابت می کند. این، البته، irony است. من می خواهم بگویم این یک بازی خنده دار است - اما این است، حتی اگر من چند بار لبخند زدم. یک بازی ترسناک و تهاجمی زیرزمینی وجود دارد که همه چیز خیلی مردانه است و خیلی ناراحت کننده است. و پینتر، چشم انداز بی وقفه ای را برای ناسازگاری شناختی و دروغهایی که به خودمان می گویند، برای کاهش عواقب ناشی از این ناهماهنگی، می بینیم. او راهی برای نگه داشتن یک آینه برای خودمان دارد، خوب، اگر ما به اندازه کافی شجاع به نظر می رسیم، به اندازه کافی شجاعانه ببینیم که فراتر از آن چیزی است که در واقع نشان داده می شود. به عنوان مثال، چگونه اعتقاد داریم که اگر ما این کار را درست قبل از ما انجام دادیم، همه چیز درست خواهد شد. این همه کار می کند اگر ما بتوانیم آن را دقیقا به درستی انجام دهیم و دقیقا در روز مناسب. به جز، خوب، مشکل این است که روز درستی وجود ندارد. درک عمیق ما می دانیم که هیچ شکی نیست که ما هرگز این کار را انجام خواهیم داد. مهم نیست که چقدر ساده به نظر می رسد، مهم نیست که چگونه ما آنرا انجام می دهیم همه چیز را برطرف می کنیم. ما هرگز آن را انجام نخواهیم داد. و چرا؟ خوب، چون داشتن این یک چیز ساده که همیشه به عنوان یک امکان پیش از ما بوجود می آید، تنها چیزی است که به ما امید به ارمغان می آورد. اگر بخواهیم مقاله هایمان را بیابیم و یا برای دیدار با مرد درباره شغلش که به خصوص برای ما نگهداری می کند یا به کلیسا برگردیم، جایی که آنها یک جفت کفش جدید را به ما ارائه می دهند، معلوم می شود که بعد از همه تلاش ما برای رسیدن به آنجا، که به ما می گویند، پس از نگاه ما به پایین و با یک نگاه که غیر ممکن است به اشتباه تفسیر، شانه کردن؟ بعدش چی شد؟ نه، بهتر است هرگز برود. بهتر است که همیشه در مورد رفتن به به این ترتیب امید هنوز زنده است. آیا بهتر است Tantalus یا Prometheus باشد؟ آیا بهتر است آنچه را که میخواهید همیشه در معرض دید و همیشه از دسترس خارج شوید؟ یا بهتر است که در جایزه برنده شوید، تا پیروزی آن را در دستان خود شناخته باشید، فقط به دست گرفتن و مجازات شکنجه های ابدی خود که بدون هیچ گونه امید به سر می برد، به شما داده می شود. مطمئنا، مجازات تانتالوس تنها به عنوان مجازات عمل می کند، اگر او برخی از امید ها را حفظ می کند - همانطور که پرومتئوس بر فراز نجات استوار است. خدایان مجازات هایی را که در معرض دانش خود قرار دارند، پیدا می کنند. آستون شخصی است که به وضوح نیاز به مراقبت در این بازی دارد - هرچند، من درک می کنم که هر کس در این مورد نیازمند مراقبت است. این یک بازی از دست رفته و به دام افتاده است. همه اینها، استون تنها شخصیتی است که واقعا هر گونه مراقبت را به دیگران ارائه می دهد - و هر کس دیگری، حتی مادرش، به او اجازه می دهد تا به روش هایی که فراتر از باور است، حتی اگر آن را به آسانی به او ارائه شود با توجه به اینکه او را انکار می کند. و این یک بازی در مورد ترس از تفاوت است. از نیاز به تعلق داشتن با اثبات اینکه دیگران وجود دارند که حتی کمتر از شما تعلق دارند. آیا جالب است که دیویس وقت خود را در ترس مرگبار سیاهپوستان گذراند؟ آیا جای تعجب است که او بینی خود را از بین می برد تا به صورتش چیره شود؟ این، به طرق مختلف، یک بازی پوچگرانه است - اما گاهی اوقات پوچ ساده ترین راه برای برجسته کردن برخی از حقیقت های وحشتناک در مورد آنچه که به معنای انسان است.

مشاهده لینک اصلی
آستون شما | € | DAVIES. آره؟ آستون آیا خوابیدید یا چیزی؟ DAVIES رویا پردازی؟ آستون بله DAVIES من رویا نیستم هرگز رویای ندیده بودم آستون نه، نه I. DAVIES. من هم نیستم.اگر من در اتاق با او بودم صدایی را به صدا درمی آورم و لبان لب را می بینم تا بدانم که او واقعا چه می گوید. به من کمک کن، منو ببری عکس هایی از اولین تولید بازی از دهه 1960 وجود دارد. من عبارات بازیگران را دوست نداشتم آنها به نظر می رسید که بازی می کردند. جسد در تهدید مطرح می شود! یا اعتراض! پینتر ها در ذهن من بازی می کنند به عنوان انسانیت زشت شما بر روی استخوان های خود قرار می دهید تا بتوانید از طریق گدازه، چرم، هر پول پوستی خریداری یا قرض بگیرد. یکی دیگر از روزهای دیگر شما برای آن هزینه می کنید. آنها به نظر می رسند که لباس می پوشند شلوار چرم پوشیده شده و چاق و چاق است. این ممکن است پوچ باشد که یک عکس از چندین عکس از کارآیی قضاوت کند. دونالد پلازنس نگاهی به یک مردی دارد که معتقد است که او یک انسان عجیب و غریب است. این قسمت صحیح است او بازیگر خوبی نیست، دیویس. هس از درخواست خود برای هزینه دادن به فروش خود پشیمان است. او فهمیده است که او باور دارد زیرا خودش خودش را دوست دارد. درمان بیشتر، حتی اگر او تمیز بود. فضای آنها آنها را بلعید آیا من را شوخی می کنید؟ هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند این گریه را از شما بگیرد. وقتی او را ملاقات می کردیم، گاو را از او می گرفتیم. ممکن است حتی آن را داشته باشد. می دانم که او آن را دارد. استون هنگامی که فکر می کند او خواب است، لبخند می زند. او نمی داند که دیویس او را از طریق پتو تماشا می کند، فقط وانمود می کند خواب باشد. فکر کردم این عالی بود، لبخند زدم. این نوع آن را برای من ساخته است. این دیویس در این اتاق بچه ها قرار دارد و وانمود می کند که در رختخوابش به او می خندد. با این حال او او را نیافت. او فقط آن را برای یک زمان نامعلوم قرض گرفت. او آستون را نمی داند، یا چیزی که او از او می خواهد. در عکس های مایک از تولید اخیر The Caretaker ناامید شد. این صحنه زمانی است که آنها برای اولین بار ملاقات می کنند. آن را می نویسد که او دیویس را در جای خود قرار می دهد. حسی زیر پایش او به خندیدن غرورآمیز و خشمگینانه و مبارزه می کند. او غافلگیر می شود و مرد دیگری به او اجازه نمی دهد شلوار خود را بپوشد. بازیگر بیش از حد چشمگیر است، بیش از حد تئاتر. در ذهنم فقط این است که چطور است. این چیزی است که او در دیدگاه انجام می دهد. دیویس بعدا به او می پیوندد و می می گوید که او با او می داند کجا ایستاده است. درست است که مایک در رفتار انسان مانند یک حیوان صادق است. اگر نوع فردی که سگ بزرگ خود را در حیاط پشت خود نگه می دارد و با استخوان بزرگ آبدار عذاب می کند صادق است. برای من کار کنید، شما می توانید سرپرست من باشید، چه چیزی واقعا از برادرت فکر می کنید؟ تست ساعتهای آستون سخت تر است تا خودتان را تنظیم کنید. یک بدن سنگی که صبح بر روی او قرار دارد. او به او کفش ها را می دهد، چند بب، و همچنین پیشنهادات این کار سرپرست در هوا را می دهد. دیویس در حال انجام است؟ آنچه که باعث ایجاد استون می شود طرح او برای ساختن آن در حیاط است. او ممکن است بخواهد مردی را بکشد که عملیات بیمارستان روانی را از سرش انجام داده است. من نمی فهمم چه اتفاقی برای او افتاد. من یک بازی کشتی کابوس روی تخت می بینم. اگر آنها او را دراز می کشند، آنها ستون فقرات خود را می بندند. آنها او را ایستادند و دیگر نمیتوانند به سمت چپ یا راست او نگاه کنند. چشم انداز آستون، دره سقفی درخشان است. مایک در پارینوی دیویس نقش دارد مرد بی خانمانی هرگز نمی توانست حرف های قدیمی را درک کند، خانه @ جایی است که قلب @ است. او یک نیست این برای خود ترس و شکم پر از گرسنگی است. به نظر میک نشان می دهد که دیویس در ساختمان جدیدش جای دیگری دارد. برادر من چه فکر میکنی؟ او چه فکر کرد؟ چگونه او این را احمقانه می داند که می توانید با یک برادر خوش تیپ به چهره او تماس بگیرید؟ من می توانستم دیویس را ببینم که گه گویی را از او بطور مکرر بیرون راند. مشکل این بود، من نمی توانم بشنوم که مردم چه گفتند من نمی توانستم به سمت چپ یا راست نگاه کنم، من مجبور بودم که به طور مستقیم در مقابل من نگاه کنم، چون اگر سرم رو دور بریزم نمی توانستم درست نگهم ... و این سردرد را داشتم من در اتاقم نشسته بودم این زمانی بود که من با مادر خود زندگی کردم. و برادر من او جوانتر از من بود. و من همه چیز را گذاشتم، به ترتیب، در اتاق من، همه چیزهایی که می دانستم ذهنم بود، اما نمی کشیدم. چیزی هست که من باید مرده باشم من باید فوت کنم به هر حال من احساس می کنم خیلی بهتر است اما من الان با مردم حرف نمیزنم. تهدیدی که متی را به من منتقل کرده بود، نبود، که او را از پشت سر گذاشتند. پینتر تهدیدات را نفوذ می کند به طوری که آسان می شود آن را به عنوان اعطا شده و یا آن را به عنوان تمام وجود دارد. نه درک از دیویس، شکم او به تونل تاریک است. او فقط می تواند بیشتر از غرق شدن. موقعیت او در زندگی چیز جالبی در مورد او نیست. این همان شیوه ای است که او به همه چیز نگاه می کند و هر کس دیگری به عنوان گوزن. او گدایی است زیرا همه چیز را می بیند. او می خواهد از دست خارج شود و او می خواهد احساس کند او بر روی شماست. خاطرات آستون از زمان خود را در یک مجسمه عسل به عنوان یک مرد جوان چیزی بود که در لبه های ذهن من کشیده شد. اگر برادرش میک راضی باشد، او بدتر از دیویس خواهد بود. او سعی می کند از این سرزمین فکر کند. او ممکن است هرگز آن را ساخت ...

مشاهده لینک اصلی
سرپرست داستان دو برادر، میك و استون و خانه كوچك است. میک جایگاه دارد و برنامه ای برای بازسازی دارد. رویاهای واقعا استون وقت در یک بیمارستان روانی صرف کرده و تحت تاثیر شوک الکتریکی قرار گرفته است. این بازی زمانی آغاز می شود که آستون به خانه دیویس، که در پایین و پایین است و سعی در زندگی نامیده می شود تحت نام نام جنکینز به ارمغان می آورد، ارائه می دهد و تخت خوابیده را می دهد. دیویس دربارۀ مقالات خود که در Sidcup پشت سر گذاشته شده صحبت می کند و از برنامه هایش برای پایین آمدن از آن، به محض اینکه او می تواند یک جفت کفش خریداری کند، و به محض این که آب و هوا شکسته شود، صحبت می کند. پس آستون مفهوم دیویس را به عنوان سرپرست ماندگار می کند. اما یک مشکل وجود دارد. دو نفر واقعا این کار را نکردند، یکی از آنها توسط صداهای دیگر ناراحت شد و دیگری کمی کم خوابیده بود. من دوست دارم پینترز نوشتن کند. در اینجا در اینجا نه چندان زیادی وجود دارد، اما شادی در زبان و نحوه تنش از کمبود است. هیچکدام از این بکتها در فشردگی واقعگرایی مطلق از موقعیتهای پوچتر بهتر نیست. منشی مورد علاقه من از نمایشنامه های او نیست، و من نمی خواهم آن را به عنوان بهترین خود (Id قرار دادن آن پشت Homecoming و No Mans Land)، اما هنوز هم یک قطعه کار کارشناسی ارشد، به خصوص برای خون خون ضخیم تر از - کیفیت آب چه چیزی بیشتر به نظر می رسد به عنوان عدم ارتباط بین برادران. و چون گفتگوی پینترز در اینجا بسیار بی عیب و نقص است، همانطور که در موسیقی اندازه گیری شده است و متمایز شده است توسط موقت های علامت تجاری ضروری، ممکن است نقطه ورود ایده آل برای جستجوی آثار این مهم ترین نمایشنامه نویس باشد.

مشاهده لینک اصلی
تا آنجا که من می دانم هارولد پینتر، داستان و داستان معمولا در آثار او وجود ندارد، اما من هنوز چند خط در مورد آنچه در این بازی می گذرد بنویسید. بنابراین، بازی در مورد دو برادر، مایک و آستون است. میک در صنعت ساخت و ساز کار می کند و زندگی متوسط ​​و بی نظیر را هدایت می کند؛ استون â € \"از طریق هیچ خطا از خود خود - آیا کار نمی کند در هر نقطه، و منجر به یک زندگی بی عیب و نقص است. مایک صاحب یک ساختمان در حال سقوط است و ایده او این است که او اجازه می دهد استون زندگی کند و استون در عوض خانه را بازی می کند. در ابتدای بازی، استون یک خانه قدیمی را هرگز نابود می کند، دیویس (یا شاید نامش ژنکینز است)، و او به او پیشنهاد می کند که در خواب باشد. آستون می خواهد برای کمک به دیویس - که بیشتر پیچیده است -پ از او - و او با این ایده که ممکن است دیویس ممکن است به عنوان سرپرست ساختمان می آید. چندین بار بعد \"به طور مستقل از استون\" - میک همچنین به این نتیجه میرسد که اگر دیویس سرپرست باشد، خوشایند خواهد بود. اما در نهایت دیویس نمی تواند به عنوان سرپرست تبدیل شود. اساسا این است، اما البته داستان در اینجا بسیار مهم نیست. آنچه مهم است، و آنچه در مورد این بازی است، ناتوانی شخصیت ها، ناتوانی، بی نظمی، و همه چیز درهم تنیدگی و تقریبا غیرقانونی است. هر یک از سه شخصیت تا حدودی ناتوان، بی نظیر (و غیره) است، اما میزان دفاع از خودشان تا حد زیادی متفاوت است. برای درک سطح شخصیت های برون رفتگی احساسی و ذهنی، ارزش آن را با توجه به علامت تجاری معمول خود جملات را به صورت یک به یک، زیرا این خلاصه ای از فلسفه خود را در زندگی به طور خلاصه بیان می کند. به عنوان مثال، دیویس، قدیمی ترین کارگر (که می گوید که تمام معاملات را به دست آورده است، اما این کار را می کند که در حقیقت هیچ جرقه ای ندارد)، تکرار می کند که به محض اینکه هوا برطرف شود کمی در حال رفتن به یک محله لندن دور افتاده برای گرفتن اسناد هویت خود را که او در مراقبت از یک آشنایی ده ساله گذشته ترک کرده است. دیویس استدلال می کند که همه مشکلات او به طرز معجزه آسایی حل خواهد شد، زمانی که مقالات خود را باز می گرداند - به عنوان مثال، او قادر خواهد بود که اسم واقعی خود را ثابت کند، و همچنین قادر خواهد بود ثابت کند که کاندید مناسب برای موقعیت موقت مطمئنا، دیویس هرگز برای مقالات خود به Sidcup نمی رود، اما همیشه دلیل خوبی برای اینرسی آن است؛ یا آن را باران می کشد؛ یا به نظر می رسد که به باران می آید؛ و یا کفش های خود را به طوری پوشیده شده است که آن را غیر ممکن است برای پیاده روی طولانی در آنها. (اما پس از آن دوباره - دائمی جستجو دائمی برای عذر خواهی قابل درک است، با توجه به این واقعیت است که او احتمالا به اندازه کافی خوب می داند که اسنادش را بر روی او نمی تواند چیزی را تغییر دهد، اما تا زمانی که او نمی کند او می تواند وانمود کند که شکست او در زندگی به علت گزارش های گم شده است.) فلسفه استون است که بسیار شبیه به نگهبان قدیمی است: او می گوید که او شروع به نوسازی خانه توسط اولین ساخت یک انبار در حیاط خلوت، و هنگامی که آن ساخته شده است، او قادر خواهد بود برای رفتن به وظایف مهم تر است. اما هرگز ساخته نمی شود. فعالیت برجسته استون در اطراف خانه این است که او ناخواسته را جمع آوری می کند و تلاش می کند تا یک توستر شکسته را تعمیر کند. ناتوانی استون و تعویق مداوم او از وقایع گذشته خود ناشی می شود: همانطور که معلوم است، او از برخی بیماری های روحی رنج می برد و زمانی که او جوانتر بود با درمان شوک الکتریکی درمان می شد. درمان او را حتی بدتر کرده است، و از آن به بعد، آستون در واقعیت سرگردان است و عملا قادر به انجام آن نیست و فکر می کند \"و\" مایک \"- حتی اگر او کمتر یا کمتر زندگی می کند € زندگی \"همواره در حال انتظار برای شرایط ایده آل است، و او عملا هیچ چیز برای پیشبرد برنامه های خود را. رویای او این است که یک روز او با برادرش در خانه زیبایی بازسازی شده زندگی می کند و همه چیز فقط خوب و بد خوابیده است - اما احتمالا او می داند که اگر به استون برسد، خانه هرگز بازنویسی نخواهد شد. بنابراین ممکن است سوء ظن بروز کند که شاید مایک واقعا نمیخواهد با برادر متفکری روحانی خود زندگی کند. این افکار و انگیزهها به طور طبیعی هرگز به سطح برمیگردد. و حتی افکار که به صدا داده می شود چنین است که دیگران هرگز (یا به طور کامل آنها را درک نمی کنند). ما ممکن است بگوئیم که سرپرست یک بازی شگفت انگیز، افسرده، بدبینانه و خنده دار است. اما دلیل این که من آن را تقریبا غریب غم انگیز غمگین و افسرده است این است که حامی \"مخالف با برخی از بازی absurdist واقعا absurdist / انتزاعی\" بسیار شبیه به واقعیتی که می دانم. خواندن این بازی قلب من را قطع کرد - بخشی به دلیل آن است که واقعا واقعی است و تا حدودی به این دلیل که از تمام تلاشی مکالمه قطعی، بی معنی شخصیت هایی که این افراد اساسا خوب به نظر می رسند، و اگر نیاز است محافظت و ایستادن برای یکدیگر (به عنوان مثال مایک اجازه نمی دهد دیویس اخوان را نادیده بگیرد) â € \"اما در پایان، همه این خوبی است، همه این برنامه ها برای هیچ چیز نیست.

مشاهده لینک اصلی
پوچ آن و من آن را دوست داشتم!

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب سرایدار و زبان کوهستانی


#ادبیات اقتباسی - #جایزه نوبل ادبیات - #ادبیات انگلیس - #ادبیات مدرن - #دهه 1960 میلادی - #ادبیات نمایشی - #نمایشنامه ابزورد -
#انتشارات سبزان - #هارولد پینتر - #رضا دادویی
کتاب های مرتبط با - کتاب سرایدار و زبان کوهستانی


 کتاب ساعت شوم
 کتاب خانه خوبرویان خفته
 کتاب خیانت
 کتاب نظم اشیاء: دیرینه شناسی علوم انسانی
 کتاب دادگسترها
 کتاب دوزخ